معنی ۱neutral · 95%
چیزی مفید، سودمند یا از نظر اخلاقی درست
مثالهای طبیعی
The charity does a lot of good locally.
این مؤسسهٔ خیریه در منطقه کارهای خوب زیادی انجام میدهد.
They made the decision for his own good.
آنها این تصمیم را بهخاطر صلاح خودش گرفتند.
Small actions can create good in a community.
کارهای کوچک میتوانند در یک جامعه منشأ خیر باشند.
نکتهٔ کاربردی
good در نقش اسم بیشتر در عبارتهای ثابت دیده میشود تا بهعنوان یک اسم قابلشمارش معمولی.

