معنی ۱neutral · 89%
حاوی یا نشاندهندهٔ مقدار زیادی خون، بهویژه در نتیجهٔ خشونت یا جراحت.
مثالهای طبیعی
The film contains several gory scenes.
این فیلم چند صحنهٔ خونین و دلخراش دارد.
Editors removed the gory details from the report.
ویراستاران جزئیات خونین و تکاندهنده را از گزارش حذف کردند.
The wound looked gory despite being minor.
با اینکه زخم سطحی بود، ظاهر خونینی داشت.
نکتهٔ کاربردی
Gory بسیار قویتر از unpleasant است و معمولاً وجود خونِ قابلمشاهده را تداعی میکند.
