معنی ۱neutral · 85%
کسی که اغلب شایعات مربوط به زندگی خصوصی دیگران را نقل میکند، یا گفتوگویی که حاوی چنین شایعاتی است.
مثالهای طبیعی
A gossipy colleague spread the news before lunch.
همکار غیبتکنمان پیش از ناهار خبر را پخش کرد.
Their conversation became gossipy after dinner.
گفتوگویشان بعد از شام به غیبتکردن کشید.
I avoid magazines that sound too gossipy.
از مجلههایی که بیش از حد شبیه حرفهای خالهزنکیاند دوری میکنم.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً بار منفی دارد؛ صرفاً به معنی خوشبرخورد یا پرحرف نیست.
