معنی ۱neutral · 86%
تلاشی ناگهانی برای گرفتن، برداشتن یا بهدستآوردن چیزی.
مثالهای طبیعی
She made a grab for the last empty seat.
او ناگهان دستش را بهطرف آخرین صندلی خالی دراز کرد.
His quick grab caught the falling ball.
با یک حرکت سریع، توپِ در حال سقوط را گرفت.
Their repeated grabs for the prizes caused confusion.
تلاشهای پیاپی آنها برای قاپیدن جایزهها باعث آشفتگی شد.
نکتهٔ کاربردی
عبارت up for grabs یعنی چیزی برای هر کس که بتواند آن را به دست آورد یا برنده شود، در دسترس است.
