معنی ۱neutral · 89%
مهربان، مؤدب و باملاحظه در برخورد با دیگران، بهویژه در موقعیتهای دشوار.
مثالهای طبیعی
The champion was gracious toward her defeated opponent.
قهرمان با حریف شکستخوردهاش با بزرگواری رفتار کرد.
Our hosts gave us a gracious welcome.
میزبانان ما استقبال گرم و محترمانهای از ما کردند.
Despite the harsh questions, he remained gracious.
با وجود پرسشهای تند، او همچنان مؤدب و باملاحظه ماند.
نکتهٔ کاربردی
Gracious علاوه بر رعایت آداب، بر گرمیِ رفتار و بزرگمنشی تأکید دارد.
