باشکوه؛ مجلل.
مثالهای طبیعی
They held the ceremony in a grand hall.
مراسم را در سالنی باشکوه برگزار کردند.
The hotel has a grand entrance.
هتل ورودی باشکوهی دارد.
His grand plans were difficult to achieve.
اجرای نقشههای بلندپروازانهٔ او دشوار بود.
نکتهٔ کاربردی
در ترکیب «a grand entrance»، «grand» در معنای «باشکوه» بهکار رفته است. صفت باید با اسمی که توصیف میکند ارتباط معنایی داشته باشد.
