معنی ۱neutral · 86%
فرزندِ پسر یا دختر شخص، فارغ از دختر یا پسر بودن نوه.
مثالهای طبیعی
Her first grandchild was born last spring.
اولین نوهٔ او بهار گذشته به دنیا آمد.
They have four grandchildren living nearby.
آنها چهار نوه دارند که در همان نزدیکی زندگی میکنند.
My grandmother calls every grandchild on their birthday.
مادربزرگم روز تولد هر نوه به او زنگ میزند.
نکتهٔ کاربردی
Grandchild جنسیت را مشخص نمیکند؛ grandson نوهٔ پسر و granddaughter نوهٔ دختر است.
