استفادهکننده از تصویر، نمودار یا طراحی بصری برای ارائهٔ اطلاعات
مثالهای طبیعی
The report includes graphic representations of population growth.
این گزارش شامل نمایشهای گرافیکیِ رشد جمعیت است.
Graphic elements make the website easier to scan.
عناصر گرافیکی باعث میشوند مرور وبسایت آسانتر شود.
The teacher used a graphic display to compare the results.
معلم برای مقایسهٔ نتایج از یک نمایش گرافیکی استفاده کرد.
نکتهٔ کاربردی
این معنی به تصاویر، نمودارها و طراحی بصری مربوط است، نه فقط توصیف نوشتاری.
