در فاصلهٔ نزدیک با کسی درگیر شدن و با گرفتنِ بدن او کشمکش کردن.
مثالهای طبیعی
The two wrestlers grappled on the mat.
دو کشتیگیر روی تشک با هم گلاویز شدند.
The brothers were grappling over the same toy.
دو برادر بر سر همان اسباببازی با هم کشمکش میکردند.
She grappled with her opponent near the ropes.
او نزدیک طنابهای دور رینگ با حریفش گلاویز شد.
نکتهٔ کاربردی
برخلاف punch یا kick، فعل grapple بر تماس نزدیک و گرفتن طرف مقابل تأکید دارد.
