معنی ۱neutral · 90%
چیزی مهم، پیچیده یا دشوار را بهروشنی فهمیدن
مثالهای طبیعی
Few executives grasp the scale of the transition.
تعداد کمی از مدیران ابعاد این گذار را درک میکنند.
Students gradually grasped why the reaction had failed.
دانشجویان بهتدریج فهمیدند چرا واکنش شکست خورده بود.
Do they grasp how serious the shortage is?
آیا آنها درک میکنند این کمبود تا چه اندازه جدی است؟
نکتهٔ کاربردی
`Grasp` اغلب نشان میدهد فرد به فهم روشنی از چیزی رسیده که فوراً آشکار نبوده است.
