معنی ۱neutral · 95%
گیاه سبز رایجی با برگهای باریک که زمینها و چمنزارها را میپوشاند
مثالهای طبیعی
The children sat on the grass.
بچهها روی چمن نشستند.
The grass grows quickly after heavy rain.
چمن بعد از باران شدید سریع رشد میکند.
The cows were eating grass in the field.
گاوها در مزرعه علف میخوردند.
نکتهٔ کاربردی
grass در کاربرد روزمره معمولاً غیرقابلشمارش است؛ بهجای grasses از some grass استفاده کن.
ترکیبهای رایج
— چمن یا علف را با ابزار کوتاه کردن

