معنی ۱neutral · 88%
ابزار آشپزخانه با سطحی زبر یا تیغهدار برای خردکردن مواد غذایی به تکههای ریز
مثالهای طبیعی
Use a grater to shred the cheese.
برای رندهکردن پنیر از رنده استفاده کن.
Our grater has a fine side for lemon zest.
رندهٔ ما یک طرفِ ریز برای رندهکردن پوست لیمو دارد.
She washed the grater after dinner.
او بعد از شام رنده را شست.
نکتهٔ کاربردی
Grater اسم قابلشمارشِ ابزار است و برای خودِ عمل از فعل grate استفاده میشود.
ترکیبهای رایج
— وسیلهای برای رندهکردن پنیر
