معنی ۱neutral · 88%
شبکهای از میلهها که روی دهانهای قرار میگیرد و اجازهٔ عبور آب، هوا یا نور را میدهد.
مثالهای طبیعی
A metal grating covered the drain outside.
یک شبکهٔ فلزی روی آبروی بیرون را پوشانده بود.
She peered through the grating into the cellar.
او از لابهلای شبکهٔ میلهای به زیرزمین نگاه کرد.
Leaves had collected beneath the grating.
برگها زیر شبکهٔ میلهای جمع شده بودند.
نکتهٔ کاربردی
اسم grating به سازهای از میلهها اشاره دارد؛ با صفت grating به معنای آزاردهنده فرق میکند.
