معنی ۱neutral · 90%
محلی در زمین که فرد درگذشته در آن دفن شده است
مثالهای طبیعی
They placed fresh flowers beside her grave.
آنها کنار قبر او گل تازه گذاشتند.
Archaeologists uncovered several graves near the ruined church.
باستانشناسان چند قبر را نزدیک کلیسای ویرانشده کشف کردند.
A simple stone marks the grave of the poet.
سنگی ساده محل قبر شاعر را مشخص میکند.
نکتهٔ کاربردی
`Grave` برای محل دفن قابلشمارش است؛ آن را با صفت `grave` به معنی «بسیار جدی» اشتباه نگیرید.
