معنی ۱neutral · 87%
سس گرم و خوشطعمی که اغلب با آبِ حاصل از پخت گوشت تهیه و همراه غذا سرو میشود
مثالهای طبیعی
Pour the gravy over the potatoes.
سس گوشت را روی سیبزمینیها بریز.
Dad made gravy from the roast juices.
بابا با آبِ گوشتِ بریان سس درست کرد.
Would you like some gravy with your meal?
دوست داری همراه غذایت کمی سس گوشت بخوری؟
نکتهٔ کاربردی
Gravy معمولاً اسم غیرقابلشمارش است؛ gravy boat به ظرف مخصوص سرو آن گفته میشود.
ترکیبهای رایج
— آمادهکردن سسِ خوشطعم برای غذا
