معنی ۱neutral · 86%
زخم کوچک و سطحیای که بر اثر ساییدهشدن پوست به سطحی زبر ایجاد میشود.
مثالهای طبیعی
She had a graze on her left knee.
روی زانوی چپش یک خراش سطحی داشت.
The nurse cleaned two grazes with water.
پرستار دو خراش را با آب تمیز کرد.
It is only a graze, not a deep cut.
فقط یک خراش است، نه زخمی عمیق.
نکتهٔ کاربردی
در انگلیسی بریتانیایی برای چنین خراشی graze رایج است؛ در انگلیسی آمریکایی scrape بیشتر به کار میرود.
ترکیبهای رایج
— خراش کوچک و سطحی پوست
