معنی ۱neutral · 90%
کیفیت، دستاورد یا اهمیتی برجسته که فرد یا چیزی را استثنایی میکند
مثالهای طبیعی
Her greatness became clear after years of training.
عظمت او پس از سالها تمرین آشکار شد.
Scholars still debate the leader’s greatness.
پژوهشگران هنوز دربارهٔ بزرگی آن رهبر بحث میکنند.
The concert revealed the orchestra’s greatness.
کنسرت عظمت ارکستر را نشان داد.
نکتهٔ کاربردی
greatness اسم غیرقابلشمارش برای موفقیت یا تأثیر استثنایی است. از great میآید، اما معمولاً به بزرگی جسمانی فرد اشاره ندارد.
