معنی ۱neutral · 90%
شکایت یا دلخوری ناشی از رفتاری که فرد آن را ناعادلانه میداند.
مثالهای طبیعی
Workers filed a grievance about unpaid overtime.
کارگران بابت اضافهکاریِ پرداختنشده شکایت رسمی ثبت کردند.
Her grievance was resolved through mediation.
شکایت او از طریق میانجیگری حلوفصل شد.
He still holds a grievance against his former manager.
او هنوز از مدیر سابقش دلخوری دارد.
نکتهٔ کاربردی
Grievance بر رفتار ناعادلانه تمرکز دارد؛ ممکن است بهطور رسمی ثبت شود یا بهصورت گلایهای شخصی باقی بماند.
