معنی ۱neutral · 85%
وسیلهای برای پختن غذا با حرارت مستقیم که اغلب میلههای فلزی دارد.
مثالهای طبیعی
We cooked the vegetables on the grill.
سبزیجات را روی کبابپز پختیم.
That grill needs cleaning before Saturday.
آن کبابپز باید پیش از شنبه تمیز شود.
Can you bring a small grill for our campsite?
میتوانی برای محل اردویمان یک کبابپز کوچک بیاوری؟
نکتهٔ کاربردی
در انگلیسی بریتانیایی، grill میتواند به المنت حرارتی بالای اجاق هم گفته شود که برای برشتهکردن غذا به کار میرود.
