جدی و نگرانکننده، همراه با امید اندک به بهبود اوضاع.
مثالهای طبیعی
The doctor gave a grim assessment of his condition.
پزشک ارزیابی نگرانکننده و ناامیدکنندهای از وضعیت او ارائه داد.
Job prospects look grim after the factory closed.
پس از تعطیلی کارخانه، چشمانداز شغلی تیره به نظر میرسد.
The report revealed grim details about the shortage.
گزارش جزئیات تلخی از کمبودها آشکار کرد.
نکتهٔ کاربردی
Grim ترکیبی از جدیت و بدبینی را میرساند، نه صرفاً وجود مشکلی معمولی.
