با لحنی جدی، نگران یا بهشکلی ناخوشایند عبوس.
مثالهای طبیعی
The doctor spoke grimly about the risks.
پزشک با لحنی جدی و نگرانکننده دربارهٔ خطرات صحبت کرد.
She nodded grimly at the projected losses.
او با چهرهای عبوس به زیانهای پیشبینیشده سر تکان داد.
Grimly, the presenter announced further evacuations.
مجری با لحنی تلخ و جدی، از تخلیهٔ مناطق بیشتری خبر داد.
نکتهٔ کاربردی
اغلب یادآور خبر بد یا موقعیتی کمامید است.
