معنی ۱neutral · 90%
مادهای را خرد یا له کردن تا به قطعات بسیار ریز یا پودر تبدیل شود
مثالهای طبیعی
Grind the spices into a fine powder.
ادویهها را به پودر نرمی آسیاب کنید.
She ground the beans immediately before brewing.
او دانهها را درست پیش از دم کردن آسیاب کرد.
The machine grinds recycled glass into tiny particles.
دستگاه شیشهٔ بازیافتی را به ذرات بسیار ریز خرد میکند.
نکتهٔ کاربردی
زمان گذشته و اسم مفعول معیار `ground` است، نه `grinded`.
