معنی ۱neutral · 89%
گرفتنِ محکمِ کسی یا چیزی با دست یا بخش دیگری از بدن
مثالهای طبیعی
She tightened her grip on the rope.
او طناب را محکمتر گرفت.
He kept a firm grip on the child.
او کودک را محکم در دست نگه داشت.
A relaxed grip improved his control of the racket.
گرفتنِ آزادتر راکت کنترل او را بهتر کرد.
نکتهٔ کاربردی
برای نگه داشتن فیزیکی، `grip` قابلشمارش است و اغلب با `on` میآید.
ترکیبهای رایج
— گرفتن محکم و مطمئن
