معنی ۱neutral · 90%
فرایند بزرگتر، قویتر یا توسعهیافتهتر شدن
مثالهای طبیعی
The company reported strong growth in sales.
شرکت از رشد چشمگیر فروش خبر داد.
The rapid growth of the city created problems.
رشد سریع شهر مشکلاتی ایجاد کرد.
Good nutrition supports healthy growth.
تغذیهٔ مناسب از رشد سالم حمایت میکند.
نکتهٔ کاربردی
`Growth` وقتی فرایندی کلی را بیان میکند، معمولاً غیرقابلشمارش است.
ترکیبهای رایج
— افزایش فعالیتهای اقتصادی

