معنی ۱neutral · 85%
کمی کثیف، بهویژه با چرکِ قابلمشاهده روی سطح.
مثالهای طبیعی
His grubby hands left marks on the wall.
دستهای چرکش روی دیوار رد انداخت.
The kitchen looked grubby after the party.
آشپزخانه بعد از مهمانی چرک و کثیف به نظر میرسید.
These shirts are too grubby to donate.
این پیراهنها آنقدر چرکاند که نمیشود اهداشان کرد.
نکتهٔ کاربردی
بیشتر چرکِ قابلمشاهده را میرساند، نه لزوماً آلودگی بسیار شدید.
ترکیبهای رایج
— دستهایی پوشیده از چرک
