معنی ۱neutral · 89%
احساس کینه و رنجش ماندگار نسبت به کسی به خاطر خطایی در گذشته.
مثالهای طبیعی
She still holds a grudge against her former boss.
او هنوز از رئیس سابقش کینه به دل دارد.
An old grudge resurfaced at the dinner table.
سر میز شام کینهای قدیمی دوباره زنده شد.
Don’t let grudges destroy a good friendship.
نگذار کینهها دوستی خوبی را نابود کنند.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً میگوییم hold/bear a grudge against someone، نه on someone.
