توصیه یا اطلاعاتی که به کسی کمک میکند تصمیم بگیرد چه کاری انجام دهد یا چگونه عمل کند
مثالهای طبیعی
She asked her mentor for guidance on changing careers.
او از مربی خود دربارهٔ تغییر مسیر شغلی راهنمایی خواست.
The agency issued new guidance for laboratory staff.
نهاد مسئول رهنمودهای تازهای برای کارکنان آزمایشگاه صادر کرد.
New supervisors receive guidance from experienced managers.
سرپرستان جدید از مدیران باتجربه راهنمایی دریافت میکنند.
نکتهٔ کاربردی
`Guidance` در کاربرد معیار غیرقابلشمارش است؛ معمولاً `a guidance` یا `guidances` نمیگوییم.
