معنی ۱neutral · 90%
بیش از اندازه آمادهٔ باور کردن حرف دیگران و در نتیجه آسانفریب.
مثالهای طبیعی
The scam targeted gullible investors on social media.
آن کلاهبرداری سرمایهگذاران زودباور را در شبکههای اجتماعی هدف گرفته بود.
I was gullible enough to believe his excuse.
آنقدر زودباور بودم که بهانهاش را باور کردم.
Young people are not automatically more gullible than adults.
جوانان لزوماً از بزرگسالان زودباورتر نیستند.
نکتهٔ کاربردی
Gullible بار انتقادی دارد؛ اعتماد کردنِ آگاهانه به کسی لزوماً به معنای زودباوری نیست.
