معنی ۱neutral · 85%
غلیظ و چسبناک، شبیه چسب یا صمغ.
مثالهای طبیعی
The bread stayed gummy in the middle.
وسط نان همچنان حالت خمیری و چسبناک داشت.
A gummy layer covered the jar lid.
لایهای چسبناک روی درِ شیشه را پوشانده بود.
This paste feels gummier than yesterday’s batch.
این خمیر از سریِ دیروز چسبناکتر به نظر میرسد.
نکتهٔ کاربردی
با rubbery یکی نیست؛ rubbery بیشتر بر کشسانی تأکید میکند تا چسبندگی.
ترکیبهای رایج
— بافت غلیظ و چسبناک
