معنی ۱neutral · 85%
صدای آرام قلقل یا حبابزدن، بهویژه هنگام حرکت مایع.
مثالهای طبیعی
The gurgle of the stream was calming.
صدای قلقل جویبار آرامشبخش بود.
A strange gurgle came from the drain.
صدای قلقل عجیبی از لولهٔ فاضلاب آمد.
We heard gurgles as the bottle emptied.
هنگام خالیشدن بطری چند صدای قلقل شنیدیم.
نکتهٔ کاربردی
gurgle فعل هم هست، اما در اینجا نام خودِ صداست.
ترکیبهای رایج
— صدای قلقل جریان آب
