مربوط به حس چشایی یا تجربهٔ مزهکردن خوراکیها و نوشیدنیها.
مثالهای طبیعی
The festival offered visitors a wide range of gustatory pleasures.
جشنواره طیف گستردهای از لذتهای چشایی را به بازدیدکنندگان ارائه کرد.
Students compared gustatory sensations from sweet and bitter ingredients.
دانشجویان احساسات چشایی ناشی از مواد شیرین و تلخ را با هم مقایسه کردند.
That childhood dish awakened vivid gustatory memories.
آن غذای دوران کودکی، خاطرات زندهای از مزهها را در او بیدار کرد.
نکتهٔ کاربردی
واژهای رسمی است، بهویژه در نوشتههای مربوط به غذا و حواس؛ معمولاً پیش از اسم میآید.
