معنی ۱informal · 95%
یک مرد
مثالهای طبیعی
He's a nice guy from my office.
او یک مرد خوشبرخورد از محل کار من است.
The guy by the door is my neighbour.
آن مرد کنار در همسایهٔ من است.
I met some friendly guys at the party.
در مهمانی با چند مرد خوشبرخورد آشنا شدم.
نکتهٔ کاربردی
guy غیررسمی است. در بسیاری از موقعیتها man واژهای خنثیتر است.
ترکیبهای رایج
— عبارتی غیررسمی برای یک مرد خوشبرخورد

