معنی ۱neutral · 87%
ورزشکاری که در رشتهٔ ژیمناستیک تمرین یا رقابت میکند
مثالهای طبیعی
The gymnast balanced on the beam without falling.
ژیمناست بدون افتادن روی چوب موازنه تعادلش را حفظ کرد.
After years of training, he became a skilled gymnast.
او بعد از سالها تمرین، ژیمناست ماهری شد.
Several gymnasts competed in the final.
چند ژیمناست در مرحلهٔ نهایی مسابقه دادند.
نکتهٔ کاربردی
برای شخص از gymnast و برای ورزش از gymnastics استفاده کنید.
