معنی ۱neutral · 90%
تارهای نازکی که روی سر یا بدن انسان رشد میکنند
مثالهای طبیعی
She has long brown hair.
او موهای بلند و قهوهای دارد.
I brush my hair every morning.
من هر صبح موهایم را برس میزنم.
He washes his hair after the gym.
او بعد از باشگاه موهایش را میشوید.
نکتهٔ کاربردی
وقتی دربارهٔ تمام موی سر یک فرد صحبت میکنیم، hair را بهصورت اسم غیرقابلشمارش بهکار میبریم.
ترکیبهای رایج
— موهایت را با برس مرتب کردن

