معنی ۱neutral · 85%
بدون مو یا خز، یا با مقدار بسیار کمی از آن.
مثالهای طبیعی
They adopted a hairless cat from the shelter.
آنها یک گربهٔ بیمو از پناهگاه حیوانات به سرپرستی گرفتند.
The inside of your palm is hairless.
سطح داخلی کف دست شما مو ندارد.
Some animals have nearly hairless skin.
پوست بعضی جانوران تقریباً بیمو است.
نکتهٔ کاربردی
بیمویی لزوماً نشانهٔ بیماری نیست؛ برخی حیوانات بهطور طبیعی مو یا خز بسیار کمی دارند.
ترکیبهای رایج
— گربهای با خز بسیار کم یا بدون خز
