معنی ۱neutral · 88%
یکی از دو بخش مساویِ چیزی
مثالهای طبیعی
I ate half of it.
نصفش را خوردم.
She gave me half.
او نصفش را به من داد.
I finished half.
نصفش را تمام کردم.
نکتهٔ کاربردی
half در نقش ضمیر جای یک گروه اسمی را میگیرد و معمولاً به مقدار یا بخشی اشاره میکند که از قبل مشخص است.
ترکیبهای رایج
half of it — نصفِ چیزی که قبلاً به آن اشاره شده است
