معنی ۱neutral · 88%
یکی از دو بخش مساویِ یک مقدار یا گروه
مثالهای طبیعی
I ate half the cake.
من نصف کیک را خوردم.
Half the students are absent.
نیمی از دانشآموزان غایب هستند.
I waited half an hour.
من نیم ساعت منتظر ماندم.
نکتهٔ کاربردی
half میتواند ۵۰ درصدِ چیزی را نشان دهد. این واژه اغلب همراه با the یا در یک عبارت اسمی بهکار میرود.
ترکیبهای رایج
— سی دقیقه
