معنی ۱neutral · 88%
یکی از دو بخش مساویِ چیزی
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
نصف
Deutsch
die Hälfte
Հայերեն
կեսը
kesy
مثالهای طبیعی
I ate half of it.
نصفش را خوردم.
She gave me half.
او نصفش را به من داد.

هر روز، یک قدم جلوتر در مسیر یادگیری زبان
در حال آمادهسازی مسیر یادگیری…مدخل آموزشی تأییدشده
بریتانیایی: /hɑːf/آمریکایی: /hæf/
تنها هجای این واژه تکیه دارد.
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
نصف
Deutsch
die Hälfte
Հայերեն
կեսը
kesy
I ate half of it.
نصفش را خوردم.
She gave me half.
او نصفش را به من داد.
I finished half.
نصفش را تمام کردم.
half در نقش ضمیر جای یک گروه اسمی را میگیرد و معمولاً به مقدار یا بخشی اشاره میکند که از قبل مشخص است.
I finished a half.
I finished half.
وقتی half جای یک مقدار مشخص و شناختهشده را میگیرد، معمولاً بدون حرف تعریف بهکار میرود.
half یعنی یکی از دو بخش مساوی. وقتی مشخص باشد چه چیزی تقسیم شده است، میتوان آن را بهتنهایی بهکار برد.
جملهٔ درست را انتخاب کن.