حلقه یا هالهای روشن که دور منبع نور یا شیئی دیده میشود.
مثالهای طبیعی
A pale halo appeared around the moon.
هالهای کمرنگ دور ماه پدیدار شد.
Backlighting gave her hair a soft halo.
نورِ پشت سر، هالهای ملایم دور موهای او ایجاد کرد.
We noticed a halo surrounding the sun.
متوجه هالهای شدیم که خورشید را احاطه کرده بود.
نکتهٔ کاربردی
هاله میتواند پدیدهای نوری و واقعی باشد یا بر اثر نورپردازی، دور چیزی درخششی ایجاد شود.
