معنی ۱neutral · 90%
توقف کامل در حرکت، فعالیت یا پیشرفت
مثالهای طبیعی
Traffic came to a halt after the collision.
پس از تصادف، ترافیک کاملاً متوقف شد.
The power failure brought production to a halt.
قطع برق تولید را کاملاً متوقف کرد.
Talks reached a sudden halt over funding.
مذاکرات بر سر تأمین مالی ناگهان متوقف شد.
نکتهٔ کاربردی
اسم `halt` بهویژه در عبارتهای ثابت مربوط به توقف کامل رایج است.
ترکیبهای رایج
— کاملاً متوقف شدن
