معنی ۱neutral · 87%
با مکثها یا وقفههای پیاپی که از تردید یا دشواری خبر میدهد.
مثالهای طبیعی
He spoke haltingly during his first interview.
او در اولین مصاحبهاش با مکث و تردید حرف زد.
Haltingly, she explained why the plan had failed.
او بریدهبریده توضیح داد که چرا برنامه شکست خورده بود.
The child read the unfamiliar words haltingly.
کودک واژههای ناآشنا را با مکث و تردید میخواند.
نکتهٔ کاربردی
Haltingly شیوهٔ بیان را توصیف میکند، نه لزوماً درستی یا نادرستی گفتهها را.
