معنی ۱neutral · 86%
سبد بزرگی برای نگهداری لباس، غذا یا هدیه.
مثالهای طبیعی
Put your dirty clothes in the hamper.
لباسهای کثیفت را داخل سبد رخت چرک بگذار.
They sent us a hamper full of local foods.
آنها سبدی پر از خوراکیهای محلی برایمان فرستادند.
Two hampers held sandwiches and drinks for everyone.
دو سبد حاوی ساندویچ و نوشیدنی برای همه بود.
نکتهٔ کاربردی
در انگلیسی بریتانیایی، hamper اغلب به سبد هدیهٔ خوراکی گفته میشود.
ترکیبهای رایج
— سبد نگهداری لباسها
