معنی ۱neutral · 88%
تکه پارچهای کوچک و معمولاً مربعشکل برای پاککردن بینی، صورت یا چشمها
مثالهای طبیعی
He took out a handkerchief to wipe his nose.
او برای پاککردن بینیاش دستمالی از جیب درآورد.
My grandmother carried a silk handkerchief in her bag.
مادربزرگم یک دستمال ابریشمی در کیفش داشت.
We washed the handkerchiefs with the towels.
دستمالهای پارچهای را همراه حولهها شستیم.
نکتهٔ کاربردی
Handkerchief پارچهای قابلشستوشو و استفادهٔ دوباره است؛ tissue معمولاً دستمال کاغذی یکبارمصرف است.
