معنی ۱neutral · 88%
شیوهای که یک موقعیت، کار یا مشکل مدیریت یا رسیدگی میشود
مثالهای طبیعی
Her handling of the complaint prevented further conflict.
نحوهٔ رسیدگی او به شکایت از بروز درگیری بیشتر جلوگیری کرد.
The team's calm handling reassured anxious staff.
مدیریت آرام تیم، کارکنان نگران را مطمئن کرد.
Poor handling of delays damaged the client's confidence.
رسیدگی ضعیف به تأخیرها به اعتماد مشتری آسیب زد.
نکتهٔ کاربردی
برای فرایند یا شیوهٔ برخورد با چیزی از `handling` استفاده کنید، نه برای فردی که آن را انجام میدهد.
