معنی ۱neutral · 89%
مفید، راحت یا در دسترس بودن در زمانی که نیاز است
مثالهای طبیعی
Keep a charger handy during long train journeys.
در سفرهای طولانی با قطار یک شارژر دمدست نگه دارید.
This shortcut is handy for repetitive editing tasks.
این میانبُر برای کارهای ویرایشی تکراری بسیار کارراهانداز است.
A small toolkit is handier than separate loose tools.
یک جعبهابزار کوچک از ابزارهای جدا و پراکنده کارراهاندازتر است.
نکتهٔ کاربردی
`Handy` برای اشیا، اطلاعات یا روشهایی رایج است که از نظر عملی مفید یا بهراحتی در دسترساند.
