معنی ۱neutral · 86%
مهارت یا فوتوفنی که برای انجام موفق یک کار یاد گرفته میشود، در عبارتی ثابت.
مثالهای طبیعی
I finally got the hang of making bread.
بالاخره قلق نانپختن را یاد گرفتم.
You will get the hang of this program soon.
بهزودی قلق کار با این برنامه دستت میآید.
She has the hang of balancing on two wheels.
او قلق حفظ تعادل روی دو چرخ را یاد گرفته است.
نکتهٔ کاربردی
این معنا بیشتر در get/have the hang of میآید؛ برای آن از a hang بهتنهایی استفاده نکنید.
