معنی ۱neutral · 84%
مقداری نخ، طناب، مو یا مادهای مشابه که به صورت دسته یا کلاف جمع شده است.
مثالهای طبیعی
The knitter wound a hank of yarn into a ball.
بافنده یک کلاف نخ را به گلولهای از نخ تبدیل کرد.
Hanks of rope hung beside the dock.
کلافهای طناب کنار اسکله آویزان بودند.
She tucked a loose hank of hair behind her ear.
او دستهای موی شل و رهاشده را پشت گوشش زد.
نکتهٔ کاربردی
شمارشپذیر است و معمولاً پس از آن of و نام ماده میآید.
ترکیبهای رایج
— یک کلاف نخِ جمعشده
