معنی ۱neutral · 90%
احساس یا حالت خوشحال بودن
مثالهای طبیعی
Her face showed genuine happiness.
چهرهٔ او خوشحالی واقعی را نشان میداد.
Money alone does not guarantee happiness.
پول بهتنهایی خوشبختی را تضمین نمیکند.
He smiled with happiness after hearing the news.
او پس از شنیدن خبر از خوشحالی لبخند زد.
نکتهٔ کاربردی
`Happiness` معمولاً غیرقابلشمارش است.
ترکیبهای رایج
— باعث خوشحالی کسی شدن

