انجام دادن، فهمیدن یا حل کردن چیزی دشوار بودن.
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
سخت
Deutsch
schwierig
Հայերեն
դժվար
dzhvar
مثالهای طبیعی
This test is hard.
این آزمون سخت است.
She has a hard question.
او یک سؤال سخت دارد.

هر روز، یک قدم جلوتر در مسیر یادگیری زبان
در حال آمادهسازی مسیر یادگیری…مدخل آموزشی تأییدشده
بریتانیایی: /hɑːd/آمریکایی: /hɑːrd/
واژهٔ hard یک هجا دارد و تکیه روی همان هجا است.
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
سخت
Deutsch
schwierig
Հայերեն
դժվար
dzhvar
This test is hard.
این آزمون سخت است.
She has a hard question.
او یک سؤال سخت دارد.
The lesson seems hard today.
درس امروز سخت به نظر میرسد.
از hard برای چیزهایی استفاده کنید که به تلاش، مهارت یا فکر زیادی نیاز دارند. شکلهای مقایسهای آن harder و hardest هستند.
This exercise is hardly.
This exercise is hard.
hard صفتی به معنی سخت یا دشوار است. hardly یک قید با معنای متفاوت است.
از hard وقتی استفاده کنید که چیزی به تلاش زیادی نیاز دارد یا آسان نیست. این واژه میتواند برای کارها، سؤالها، درسها و فعالیتها بهکار برود.
کدام جمله یعنی چیزی دشوار است؟