معنی ۱neutral · 90%
تقریباً نه یا فقط به میزان بسیار کم
مثالهای طبیعی
I hardly slept last night.
دیشب تقریباً نخوابیدم.
We could hardly see the road.
بهسختی میتوانستیم جاده را ببینیم.
There is hardly any food left.
تقریباً هیچ غذایی باقی نمانده است.
نکتهٔ کاربردی
`Hardly` به معنی «تقریباً نه» است؛ `hard` به معنی «با تلاش زیاد» است.
ترکیبهای رایج
— تقریباً هیچ مقدار یا تعدادی
